مدل ساده برای تبدیل مخاطب به مشتری

بیشتر کسب‌وکارها یک مشکل را اشتباه تشخیص می‌دهند.

وقتی فروش پایین است، اولین چیزی که میگن این هست

باید مخاطب بیشتری جذب کنیم.

بعد شروع می‌کنند به تولید محتوای بیشتر، تبلیغات بیشتر، افزایش دنبال‌کننده، ساختن ویدئوهای بیشتر و تلاش برای گرفتن بازدیدهای بیشتر.

اما من بعد از سال‌ها فعالیت در دیجیتال مارکتینگ به یک نتیجه متفاوت رسیده‌ام

در بسیاری از کسب‌وکارها مشکل کمبود مخاطب نیست؛ مشکل این است که مخاطب موجود، دلیل کافی برای خرید ندارد.

ممکن است یک صفحه ۱۰۰ هزار مخاطب داشته باشد و فروش ضعیفی ایجاد کند.

در مقابل، ممکن است کسب‌وکاری با ۵ هزار مخاطب، درآمدی چند برابر آن داشته باشد.

پس سؤال اصلی این نیست که

چطور مخاطب بیشتری پیدا کنیم؟

سؤال مهم‌تر این است

چطور مخاطبی که همین حالا داریم را از حالت تماشاچی به خریدار تبدیل کنیم؟

من برای این کار یک مدل ساده دارم که اسمش را گذاشته‌ام

مدل م ـ ا ـ ا ـ ا

چهار مرحله:

1- مسئله 2- اعتماد 3- پیشنهاد   4-اقدام

مدلی ساده است؛ اما ساده بودنش به معنی سطحی بودنش نیست.

اتفاقاً بسیاری از کسب‌وکارها دقیقاً به این دلیل فروش ندارند که یکی از همین چهار مرحله را خراب کرده‌اند.

قبل از هر چیز یک باور اشتباه درباره فروش

اجازه بدهید با یک باور رایج مخالفت کنم.

خیلی‌ها می‌گویند

برای فروش باید مخاطب را قانع کنیم.

من با این جمله کاملاً موافق نیستم.

مشتری را نباید قانع کنیم؛ باید شرایطی ایجاد کنیم که خودش بتواند تصمیم بگیرد.

این دو موضوع با هم فرق دارند.

اگر محصول شما واقعاً مناسب مشتری باشد اما او نداند چه مشکلی را حل می‌کند، خرید نمی‌کند.

اگر مشکل را بفهمد اما به شما اعتماد نداشته باشد، خرید نمی‌کند.

اگر اعتماد داشته باشد اما پیشنهاد شما برایش واضح نباشد، خرید نمی‌کند.

اگر پیشنهاد واضح باشد اما نداند قدم بعدی چیست، باز هم خرید نمی‌کند.

پس فروش نتیجه یک اتفاق جادویی نیست.

فروش معمولاً نتیجه عبور درست مخاطب از چند مرحله ذهنی است.

و اینجاست که مدل چهارمرحله‌ای ما وارد می‌شود.

مرحله اول مسئله

مخاطب برای محصول شما پول نمی‌دهد؛ برای حل یک مسئله پول می‌دهد

این شاید ساده‌ترین جمله این مقاله باشد، اما بسیاری از کسب‌وکارها هنوز آن را جدی نگرفته‌اند.

فرض کنید شما یک دوره آموزش فروش دارید.

اگر بگید

دوره جامع فروش با ۲۰ ساعت آموزش تخصصی

احتمالاً برای بخشی از مخاطبان جذابه

اما اگر بگید

اگر محصول خوبی داری ولی هر بار مشتری قیمت می‌پرسد و ناپدید می‌شود، این دوره برای حل همین مشکل ساخته شده.

ناگهان اتفاق دیگری رخ می‌دهد.

چرا؟

چون در جمله دوم، شما محصول را معرفی نکردید.

درد مخاطب را معرفی کردید.

مخاطب ابتدا باید خودش را در مسئله ببیند.

من اینجا یک قانون مهم دارم

قبل از اینکه محصولت را بفروشی، باید مسئله‌ای را که محصولت حل می‌کند، به‌درستی بفروشی.

چرا محتوای آموزشی زیاد همیشه باعث فروش نمی‌شود؟

این یکی از جاهایی است که احتمالاً با من مخالفت خواهید کرد

همیشه می‌شنویم

ارزش رایگان بده تا مخاطب اعتماد کند.

اصل حرف درسته.

اما اجرای آن در بسیاری از کسب‌وکارها اشتباهه.

بعضی‌ها آن‌قدر آموزش رایگان منتشر می‌کنند که مخاطب تبدیل می‌شود به یک دانش‌آموز دائمی، نه مشتری.

هر روز

۱۰ نکته فروش

۵ تکنیک بازاریابی

۷ روش افزایش درآمد

۳ راز تولید محتوا

و در پایان

برای آموزش‌های بیشتر پیج را دنبال کنید.

خب مخاطب دقیقاً چه زمانی باید خرید کند؟

اگر تمام چیزی که به مخاطب می‌دهید «اطلاعات» است، نباید تعجب کنید که شما را به‌عنوان یک منبع اطلاعاتی بشناسد، نه یک راه‌حل.

محتوای رایگان باید فقط اطلاعات ندهد؛ باید مسئله را روشن‌تر کند.

مخاطب باید بعد از دیدن محتوای شما بگوید

این دقیقاً مشکل منه

این لحظه بسیار مهمه

چون تا وقتی مخاطب درد را نپذیرفته، درمان برایش جذاب نیست.

مرحله دوم: اعتماد

حالا فرض کنیم مخاطب فهمید مشکل دارد.

آیا خرید می‌کند؟

نه.

اینجا مرحله دوم شروع می‌شود

اعتماد.

و اینجا هم یک باور رایج را به چالش می‌کشم

اعتماد فقط با تعداد دنبال‌کننده ساخته نمی‌شود.

تعداد دنبال‌کننده ممکن است توجه ایجاد کند، اما لزوماً اعتماد ایجاد نمی‌کند.

حتی گاهی تعداد بسیار زیاد دنبال‌کننده می‌تواند برای یک کسب‌وکار کوچک یک توهم خطرناک ایجاد کند.

چون صاحب کسب‌وکار فکر می‌کند:

من ۵۰ هزار مخاطب دارم، پس باید فروش بالایی داشته باشم.

در حالی که ممکن است این ۵۰ هزار نفر اصلاً مشتری بالقوه نباشند.

اعتماد از سه چیز مهم‌تر ساخته می‌شود

۱. تخصص

مخاطب باید احساس کند شما مسئله را می‌فهمید.

نه اینکه فقط درباره آن زیاد صحبت می‌کنید.

تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد.

کسی که می‌گوید

فروش خود را افزایش دهید

یک جمله عمومی گفته.

اما کسی که می‌گوید

اگر مشتری تا مرحله پرداخت می‌آید ولی در لحظه نهایی خرید را رها می‌کند، قبل از افزایش تبلیغات باید سه نقطه از مسیر خریدت را بررسی کنی...

نشان می‌دهد مسئله را می‌شناسد.

تخصص یعنی توانایی دیدن چیزی که مشتری هنوز نمی‌بیند.

۲. شواهد

دومین عنصر اعتماد، مدرک.

نه ادعا.

این دو را اشتباه نگیرید.

من بهترین متخصص بازاریابی ایران هستم.

ادعاست.

در این پروژه، نرخ تبدیل صفحه فروش از X به Y رسید.

شاهدهست

مشتریان ما خیلی راضی هستند.

ادعاست.

این نتیجه یک مشتری قبل و بعد از اجرای سیستم است.

شاهد هست.

بازار امروز بیش از آنکه به شعار احتیاج داشته باشد، به اثبات احتیاج دارد.

به همین دلیل من همیشه به کسب‌وکارها می‌گویم

هر ادعایی که در بازاریابی می‌کنی، اگر بتوانی یک شاهد برایش ارائه کنی، قدرت آن چند برابر می‌شود.

۳. صداقت

این قسمت شاید از همه مهم‌تر باشد.

گاهی اوقات کسب‌وکارها فکر می‌کنند برای فروش باید محصولشان را بی‌نقص نشان دهند.

من دقیقاً برعکس فکر می‌کنم.

کسب‌وکاری که هیچ نقطه ضعفی ندارد، برای من مشکوکه

اگر یک محصول برای همه مناسب است، احتمالاً برای هیچ‌کس دقیقاً مناسب نیست.

اگر یک دوره قراره زندگی همه را تغییر دهد، احتمالاً تبلیغاتی هست .

اگر یک خدمت برای هر کسب‌وکاری جواب می‌دهد، باید به ادعایش شک کرد.

اعتماد زمانی افزایش پیدا می‌کند که شما بتوانید محدودیت‌های خودتون را هم بگید.

مثلاً

این دوره برای کسی که هنوز محصول مشخصی ندارد مناسب نیست.

یا

اگر انتظار دارید بدون اجرای تمرین‌ها نتیجه بگیرید، این آموزش برای شما مناسب نیست.

این جملات شاید در کوتاه‌مدت بخشی از مخاطبان را حذف کنند.

اما مخاطبی که باقی می‌ماند، کیفیت بالاتری دارد.

و من ترجیح می‌دهم

۱۰۰ مخاطب درست داشته باشم تا ۱۰ هزار مخاطب بی‌ربط.

مرحله سوم: پیشنهاد

حالا مخاطب

مسئله‌اش را فهمیده

به شما اعتماد نسبی پیدا کرده

و می‌داند که شما احتمالاً می‌توانید کمکش کنید.

اما هنوز یک سؤال مهم وجود دارد

دقیقاً چه چیزی می‌خواهی به من بفروشی؟

اینجا پیشنهاد وارد میشه

و پیشنهاد فقط قیمت نیست.

این یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات بازاریابی است.

بعضی‌ها فکر می‌کنند پیشنهاد یعنی

دوره ما ۲ میلیون تومان است.

نه.

این فقط قیمت است.

پیشنهاد باید پاسخ چند سؤال را بدهد

  1. دقیقاً چه چیزی دریافت می‌کنم؟
  2. این محصول چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟
  3. برای چه کسی مناسب است؟
  4. چه نتیجه‌ای قرار است بگیرم؟
  5. چطور باید از آن استفاده کنم؟
  6. چرا باید الان اقدام کنم؟
  7. چرا باید از شما بخرم؟

هرچه ابهام کمتر شود، تصمیم خرید ساده‌تر می‌شود.

پیشنهاد خوب یعنی کاهش ریسک ذهنی

مشتری هنگام خرید فقط به قیمت فکر نمی‌کند.

در ذهنش سؤال‌های دیگری هم وجود دارد

اگر جواب نداد چه؟

اگر پولم هدر رفت چه؟

اگر این محصول مناسب من نبود چه؟

اگر فروشنده فقط وعده بدهد چه؟

بنابراین شما فقط باید ارزش محصول را افزایش ندهید.

باید ریسک ادراک‌شده خرید را هم کاهش دهید.

چطور؟

با نمونه کار.

با توضیح شفاف.

با نمایش فرآیند.

با پاسخ به اعتراضات رایج.

با ضمانت منطقی، اگر واقعاً امکانش وجود دارد.

با نمونه آموزش.

با توضیح اینکه محصول برای چه کسانی مناسب نیست.

و حتی با گفتن اینکه مشتری چه انتظاری نباید داشته باشد.

این کارها شاید به اندازه عبارت‌های هیجانی جذاب نباشند، اما در تصمیم خرید بسیار مؤثرند.

یک اشتباه خطرناک تخفیف به‌جای پیشنهاد

وقتی فروش پایین می‌آید، خیلی از کسب‌وکارها سریع می‌روند سراغ تخفیف.

۲۰ درصد تخفیف.

۳۰ درصد تخفیف.

۵۰ درصد تخفیف.

اما سؤال من اینه که

اگر مخاطب نمی‌داند چرا باید محصولت را بخرد، چرا فکر می‌کنی ارزان‌تر شدن آن مشکل را حل می‌کند؟

اگر ارزش نامشخص باشد، کاهش قیمت لزوماً فروش را نجات نمی‌دهد.

گاهی حتی برعکس عمل می‌کند.

مشتری با خودش می‌گوید:

اگر این محصول واقعاً ارزشمند بود، چرا این‌قدر تخفیف خورده؟

پس قبل از تخفیف دادن، پیشنهاد را اصلاح کن.

گاهی بهترین افزایش فروش نه از کاهش قیمت، بلکه از افزایش وضوح ارزش به وجود می‌آید.

مرحله چهارم اقدام

حالا به آخرین مرحله می‌رسیم.

مخاطب مشکلش را فهمیده.

به شما اعتماد کرده.

پیشنهاد را هم فهمیده.

اما هنوز ممکن است خرید نکند.

چرا؟

چون شاید نداند قدم بعدی چیست.

اینجا دعوت به اقدام اهمیت پیدا می‌کند.

یک کسب‌وکار ممکن است ماه‌ها محتوا منتشر کند و هیچ‌وقت به مخاطب نگوید

اگر این مشکل را داری، از اینجا شروع کن.

این اشتباهه.

گاهی مخاطب آماده خرید است؛ اما شما او را رها کرده‌اید.

دعوت به اقدام نباید همیشه «بخر» باشد

این هم یک نکته مهمه

دعوت به اقدام فقط

همین حالا خرید کن

نیست.

بسته به مرحله‌ای که مخاطب در آن قرار دارد، اقدام متفاوته.

ممکن است اقدام مناسب این باشد

راهنمای رایگان را دریافت کن.

یا

نمونه کارها را ببین.

یا

قیمت و جزئیات را بررسی کن.

یا

برای مشاوره درخواست بده.

یا

سؤال خودت را برای ما بفرست.

یا در مرحله نهایی

ثبت‌نام کن.

پس CTA (دعوت به اقدام ) باید متناسب با سطح آمادگی مخاطب باشد.

مدل کامل من برای تبدیل مخاطب به مشتری

اگر بخواهم تمام این بحث را در یک مسیر بسیار ساده خلاصه کنم، مدل من این است:

مسئله  اعتماد پیشنهاد  اقدام

اما اجازه بدهید آن را یک مرحله عمیق‌تر کنیم.

۱. مسئله

مخاطب باید بگوید

این مشکل من است.

۲. اعتماد

باید بگوید

این آدم احتمالاً می‌تواند کمکم کند.

۳. پیشنهاد

باید بگوید

این راه‌حل دقیقاً چیزی است که نیاز دارم.

۴. اقدام

باید بداند

حالا دقیقاً چه کاری باید انجام بدهم؟

اگر هر چهار اتفاق بیفتد، احتمال تبدیل مخاطب به مشتری به شکل قابل توجهی افزایش پیدا می‌کند..

حالا بیایید یک مثال واقعی فرضی بزنیم

فرض کنیم شما یک مشاور کسب‌وکار هستید.

مخاطب شما صاحب یک فروشگاه اینترنتی هست.

او تبلیغات انجام می‌دهد اما فروشش پایین ست.

محتوای ضعیف

۵ تکنیک افزایش فروش اینترنتی

مخاطب ممکن است محتوا را ببیند و رد شود.

محتوای مسئله‌محور

اگر روزانه بازدید داری ولی تعداد سفارش‌هایت تکان نمی‌خورد، احتمالاً مشکل از کمبود بازدید نیست.

حالا مخاطب مکث می‌کند.

چون خودش را دیده .

بعد شما توضیح می‌دهید

سه نقطه را بررسی کن صفحه محصول، پیشنهاد خرید و مسیر پرداخت.

در اینجا تخصص خود را نشان داده‌اید.

بعد یک نمونه واقعی از اصلاح یکی از این نقاط نشان می‌دهید.

اینجا اعتماد ساخته می‌شود.

سپس می‌گویید

من برای کسب‌وکارهایی که همین مشکل را دارند، یک برنامه عیب‌یابی فروش طراحی کرده‌ام.

اینجا پیشنهاد وارد می‌شود.

و در پایان

اگر می‌خواهی ببینی این برنامه برای کسب‌وکار تو مناسب هست یا نه، جزئیات را از اینجا ببین.

اینجا اقدام مشخص شده 

می‌بینید؟

ما هیچ نیازی به التماس برای خرید نداریم.

هیچ نیازی به

فقط امروز!

آخرین فرصت!

فقط ۳ نفر باقی مانده!

نیست.

البته فوریت واقعی می‌تواند مؤثر باشد؛ اما فوریت مصنوعی جایگزین ارزش واقعی نیست.

قیف فروش شما احتمالاً یک سوراخ دارد

من همیشه به صاحبان کسب‌وکار توصیه می‌کنم فروش را مثل یک قیف ببینند.

مثلاً:

۱۰ هزار نفر محتوا را می‌بینند.

۱۰۰۰ نفر وارد صفحه می‌شوند.

۲۰۰ نفر اطلاعات بیشتری می‌گیرند.

۵۰ نفر پیشنهاد را بررسی می‌کنند.

۲۰ نفر مذاکره می‌کنند.

۱۰ نفر خرید می‌کنند.

حالا اگر فروش فقط ۱۰ نفر است، نباید کورکورانه بگوییم

باید بازدید را بیشتر کنیم.

شاید مشکل اصلاً بالای قیف نباشد.

شاید ۲۰۰ نفر پیشنهاد را دیده‌اند اما فقط ۵۰ نفر آن را فهمیده‌اند.

شاید ۵۰ نفر وارد صفحه فروش شده‌اند اما پیشنهاد ضعیف بوده.

شاید ۲۰ نفر مذاکره کرده‌اند اما اعتماد کافی شکل نگرفته.

قبل از اینکه ورودی قیف را بیشتر کنی، سوراخ قیف را پیدا کن.

این یکی از مهم‌ترین اصولی است که به کسب‌وکارهای کوچک و متوسط می‌گویم.

برای افزایش فروش، همیشه تبلیغات را بیشتر نکن

این جمله ممکن است برای بعضی‌ها خوشایند نباشد.

اما اگر فروش پایینی داری، اولین نسخه من تبلیغات بیشتر نیست.

اول این چهار سؤال را بپرس

سؤال اول:

آیا مخاطب دقیقاً می‌داند چه مشکلی را حل می‌کنیم؟

سؤال دوم:

چرا باید به ما اعتماد کند؟

سؤال سوم:

پیشنهاد ما دقیقاً چیست و چه ارزشی ایجاد می‌کند؟

سؤال چهارم:

قدم بعدی برای خرید کاملاً واضح است؟

اگر پاسخ یکی از این چهار سؤال «نه» باشد، افزایش تبلیغات ممکن است فقط پول بیشتری را وارد یک سیستم معیوب کند.

تفاوت مخاطب با مشتری چیست؟

این دو را نباید یکی بدانیم.

مخاطب توجه خود را به شما داده

مشتری پول خود را به شما داده

بین این دو فاصله بزرگی وجود دارد.

ممکن است یک نفر هر روز محتوای شما را ببیند اما هیچ‌وقت مشتری نشود.

ممکن است شخص دیگری فقط یک محتوا از شما ببیند و همان روز خرید کند.

پس معیار اصلی موفقیت محتوا فقط:

بازدید

لایک

اشتراک‌گذاری

دنبال‌کننده

نیست.

این‌ها شاخص‌های مهمی هستند، اما در نهایت باید ببینیم

آیا توجه ایجادشده به رفتار اقتصادی تبدیل شده است یا نه؟

محتوایی بساز که تصمیم خرید را آسان کند

من با تولید محتوایی که صرفاً برای پر کردن تقویم محتوایی ساخته می‌شود مخالفم.

اگر هر روز مجبور هستید چیزی منتشر کنید، اما نمی‌دانید چرا آن محتوا باید وجود داشته باشد، احتمالاً استراتژی ندارید؛ فقط برنامه انتشار دارید.

محتوای شما باید حداقل یکی از این کارها را انجام دهد

  1. مسئله‌ای را آشکار کند.
  2. یک باور غلط را اصلاح کند.
  3. تخصص شما را اثبات کند.
  4. یک نتیجه واقعی را نشان دهد.
  5. اعتراض مشتری را پاسخ دهد.
  6. محصول را قابل فهم‌تر کند.
  7. ریسک خرید را کاهش دهد.
  8. مخاطب را به قدم بعدی هدایت کند.

اگر محتوایی هیچ‌کدام از این کارها را نمی‌کند، باید از خودتان بپرسید

چرا باید منتشر شود؟

یک فرمول ساده برای طراحی محتوای فروش

برای بسیاری از کسب‌وکارها می‌توانید از این ساختار استفاده کنید:

درد → تشخیص  راه‌حل اثبات  پیشنهاد  اقدام

مثلاً

چرا با وجود تبلیغات، فروش نداری؟

درد.

چون احتمالاً مشکل اصلی تو تعداد بازدید نیست؛ نرخ تبدیله

تشخیص.

سه بخش صفحه محصول را اصلاح کن...

راه‌حل.

در این نمونه، بعد از اصلاح این بخش‌ها چنین تغییری ایجاد شد...

اثبات.

اگر می‌خواهی همین فرآیند برای کسب‌وکار خودت اجرا شود...

پیشنهاد.

جزئیات را از اینجا ببین.

اقدام.

این یعنی یک محتوا می‌تواند هم ارزش آموزشی داشته باشد و هم بخشی از مسیر فروش باشد.

و حالا مهم‌ترین بخش مدل

اگر بخواهم از بین تمام چیزهایی که در این مقاله گفتم فقط یک نکته را انتخاب کنم، این است

فروش، نتیجه فشار آوردن به مخاطب نیست؛ نتیجه کاهش ابهامه

مخاطب زمانی راحت‌تر خرید می‌کند که جواب سؤالات ذهنی‌اش را داشته باشد.

من چه مشکلی دارم؟

تو دقیقاً چه کمکی می‌توانی بکنی؟

چرا باید حرفت را باور کنم؟

محصول تو دقیقاً چیست؟

چه چیزی دریافت می‌کنم؟

برای چه کسی مناسب است؟

چقدر هزینه دارد؟

چه ریسکی دارم؟

قدم بعدی چیست؟

هر سؤال بی‌جواب، یک اصطکاک در مسیر خرید است.

و کار بازاریاب حرفه‌ای این است که این اصطکاک‌ها را یکی‌یکی حذف کند.

اگر فروش نداری، این چک‌لیست را اجرا کنید

قبل از اینکه بودجه تبلیغات را افزایش بدهی، این ۱۰ سؤال را از خودت بپرس

۱. آیا مخاطب من دقیقاً مشخص است؟

اگر برای همه می‌فروشی، احتمالاً برای هیچ گروهی پیام قدرتمندی نداری.

۲. آیا مشکل اصلی مخاطب را دقیقاً می‌شناسم؟

نه چیزی که حدس می‌زنی؛ چیزی که واقعاً برایش مهم است.

۳. آیا محتوای من این مشکل را به‌درستی نشان می‌دهد؟

اگر نه، مخاطب خودش را در پیام تو نمی‌بیند.

۴. آیا تخصص من اثبات شده است؟

ادعا کافی نیست.

۵. آیا شواهد واقعی دارم؟

نمونه کار، تجربه، نتیجه، مطالعه موردی و شواهد.

۶. آیا پیشنهاد من واضح است؟

اگر مخاطب بعد از خواندن پیشنهاد هنوز بپرسد خب دقیقاً چی می‌گیرم؟، مشکل دارید.

۷. آیا ارزش پیشنهادم مشخص است؟

قیمت به‌تنهایی ارزش نیست.

۸. آیا اعتراض‌های اصلی مشتری را پاسخ داده‌ام؟

اعتراض به قیمت، زمان، نتیجه، کیفیت، ریسک و تناسب.

۹. آیا مسیر خرید ساده است؟

هر مرحله اضافه می‌تواند بخشی از مشتریان را از مسیر خارج کند.

۱۰. آیا دعوت به اقدام مشخص دارم؟

مخاطب نباید حدس بزند قدم بعدی چیست.

جمع‌بندی مخاطب بیشتر همیشه جواب نیست

بازاریابی دیجیتال در سال‌های اخیر بیش از حد روی جذب تمرکز کرده

بازدید بیشتر.

دنبال‌کننده بیشتر.

مخاطب بیشتر.

تبلیغات بیشتر.

اما یک کسب‌وکار سالم فقط به ورودی بیشتر نیاز ندارد.

به تبدیل بهتر نیاز دارد.

اگر امروز ۱۰۰۰ مخاطب داری و نمی‌توانی از این ۱۰۰۰ نفر مشتری بسازی، تضمینی وجود ندارد که با ۱۰ هزار نفر ناگهان مشکل حل شود.

ممکن است فقط ۹ برابر افراد بیشتری را وارد همان سیستم اشتباه کنی.

مدل ساده من برای تبدیل مخاطب به مشتری این است

مسئله

مخاطب باید مشکلش را ببیند.

اعتماد

باید باور کند که تو می‌توانی کمکش کنی.

پیشنهاد

باید دقیقاً بفهمد چه چیزی دریافت می‌کند و چرا ارزش دارد.

اقدام

باید بداند قدم بعدی چیست.

پس اگر بخواهم کل این مقاله را در یک جمله خلاصه کنم، می‌گویم:

قبل از اینکه برای آوردن مخاطب بیشتر پول خرج کنی، مطمئن شو مخاطبی که همین حالا داری، دلیل کافی برای خرید از تو دارد.

این نگاه شاید برخلاف چیزی باشد که هر روز در شبکه‌های اجتماعی می‌شنویم.

اما کسب‌وکار با تعداد لایک‌ها زنده نمی‌ماند.

با مشتری زنده می‌ماند.

و وظیفه دیجیتال مارکتینگ فقط این نیست که افراد بیشتری را به سمت برند بیاورد

وظیفه اصلی‌اش این است که مسیر تبدیل توجه به اعتماد، اعتماد به پیشنهاد و پیشنهاد به خرید را هوشمندانه طراحی کند.


نویسنده امین لطفی مدرس رشد کسب و کار و استراتژیست دیجیتال مارکتینگ